محمد امین -
دوستان عزیز سلام
سالی دیگر از عمر گرانمایه گذشت و باز هم به نوروز رسیدیم، در کنار تمام زبیاییها، لطافت و سر سبزی نوروز و آداب و رسوم زیبایش دست دعا بسوی آستان بی نیاز حضرت دوست می گشائیم و از حضور گرمش می خواهیم در این سال همواره در همه لحظات در کنارمان باشد و دستان گرمش را همواره بر شانه های کوچکمان نگه دارد و حضورش را در گوشمان زمزمه کند تا فراموش نکنیم که چه همراه مهربان و عزیزی داریم.

* * * *
عشق مهمان نگاهت هر دم
وصل آنسوی دعایت هر دم
دم بدم شادی و بهروزی و نور
تا ابد غرق وجودت هردم
* * * *
همواره شاد و موفق هستید
+ نور انتظار


نور انتظار
در مرکز زمین ایستاده ام
بر روی این زمین پیر و کهنه
نگاه من بسوی اسمان هست
نگه میکنم و نگاه کن
چه موقع از زمان میگذرد
ابرههای چرکین
ابرههای کثیف
کم کم از اسمان پاک میشود
من همچنان ایستاده ام
می ایستم تا زمانی نوری از پشت ابر
نوری تا از پشت ابرمرا بسوی
خودش ببرد : ببرد تا دور دست
این نور کجاست کی می اید
ما همه منتظر هستیم که بیاید.......
از دل نوشته های سرکار خانم آمنه زارع
+ محرم، عشق ، حسین(ع)

گذشتن از پوسته دین و رسیدن به لبّ و لبابِ مکتب انبیا، در گرو معرفت والاتر و جان پاکتر و عشق برتر به «هستی آفرین» است.
در مکتب وحی، آنچه بیشترین و بالاترین جایگاه ارزشی را دارد، «عشق به خدا» است. این محبت، از معرفت سرچشمه میگیرد و آن که خدا را شناخت، در او فانی میشود و محبت آن محبوب ازلی و ابدی، سلطان اقلیم وجودش میشود و اوست که فرمان میراند و عبد، عاشقانه و مشتاقانه اطاعت و امتثال میکند.
بعد عرفانی دین، دلدادگی ویژهای است که میان بنده و خالق پدید میآید و نتیجه آن، «صبر»، «رضا»، «تسلیم»، «شوق»، «اخلاص»، «یقین»، «اطمینان نفس»، «قرب به حق»، و اینگونه جلوههای مقدس است. در سایه این تجلی الهی است که بنده، «خود» را نمیبیند و جز «او» را نمیشناسد و جز «پسند» او را نمیجوید.
منبع:پیامهای عاشورا، جواد محدثی . تبیان
+ عید غدیر
عید غدیر بر شما مبارک باد
+ سروده ای از مقام رهبری


سروده ای از مقام رهبری
سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
دلبسته یاران خراسانی خویشم

+ دل و سر
همیشه دل به راه سر فدا بود
دلم در زیر پا سر بر دعا بود
چو یکدم از دلم غفلت نمودم
سرم در زیر و دل بر سر خدا بود



+ شامگاهان



دل نوشته ای از سپیده کاویانی
شامگاهان بنشستم به در خانه تو
تا که شاید بنویسم شعر دلتنگی تو
نا گه از جای شدم از سر بی تابی دل
کو کجایی که ببینم تنگ بی ماهی تو
گذراندم شب را با دل و چشم بیدار
چه کسی خواهد دید شب بی خوابی تو
صبح آمیخته با صحبت گنجشکان شد
کو سرودی که بخواند شعر تنهایی تو
من تنها چه کنم تا که بیایی نزدم
روزگاران بگذشت و ندیدم پی تو
من دمادم بنویسم زغم دوری یار
کی رساند هد هدت نامه ی غمخواری تو
آن که از دوری تو میرد بی گنه است
کی تواند که ببیند نور زیبایی تو
* * * * * * * * * * * * * *
+ مرا دریاب

شعری از سارا کاویانی
چو روی ماه تو دیدم
ز هرچه بود بریدم
و چون به تو پیوستم
از همه بگسستم
مرا دریاب، مرا دریاب، مرا دریاب
بیا و همدم شبهای تارم باش
مرا در این وادی خاموشان بخود وامگذار
بیا که سخت محتاج توام
محتاج گرمی نفس های ملکوتی ات
مرا در دامان این طبیعت بی رحم رها مکن
مرا در دامان خود بگیر
تا طعم آرامش ابدی را بچشم
ای مونس شبهای تارم
ای روشنی بخش دلم
ای سیراب کننده کویر خشک و بی باران دلم
بیا و مرا دریاب و مرا به خود وامگذار
بیا که بی تو هیچم و حتی خود را نمی شناسم
بیا و آفتاب صبح امیدم باش
مرا وامگذار، رهایم مکن، بیا و مرا دریاب
با همه تک تک ذرات وجودم
دوستت دارم و تو را ستایش می کنم
بیا که در کوچه تاریک این دنیا به دنبال چراغی
نه حتی به دنبال کور سوی هدایتی می گردم
بیا و مرا به خویشتن پست خویش وامگذار
صنما به تو دل دارد خو نکند به کس دیگر رو
من به وصلت بی قرارم جز این کی باشد آرزویم
جهان مرا منور کن
حدیث ساغر و می کن
دلم را بی خود از خود کن
دلم را همدم خود کن
مرا به سوی خود بخوان ( تصویر مکه)
هنوز نخوانده ای هزاز لبیک شنیده ای
پس بخوان مرا تا ذره ذره وجودم
لبیک گویان به سوی تو بیایند
مرا دریاب، مرا دریاب
*دلم جز مهر مهر رویان طریقی بر نمی گیرد
به هر سو می دهم پندش ولیکن در نمی گیرد (حافظ)
+ آشنا

شعری از سرکار خانم آمنه زارع
آشنا
کلمه آشنا، صدای آشنا
چه زیبا است وقتی که
چه زیبا است وقتی که
نام زیبا یش را می برند
از درونم به سوی تو پرواز می کنم
از دونم به ساحل آبیت
از درونم به سیب های قرمز
با اندیشه هی درونم
به هفت مسیر زندگی ام
ای زیبا ترین زیبا ها
ای خدای من
* * * * * * * * *
باران
صبر کن، صبر کن
آهسته، آهسته
کم، کم، کم
جلوبیا
وحشت نکن
ببین و لذت ببر
می فهمی، حس می کنی
باریدن باران
قطرات مهربانی
هرکدام به نوعی و رنگی
دیدی، دیدی که
باران روی سرم
آهسته آهسته
مرا به آنجا می برد
* * * * * * * * *
پروردگار
کبوتری سفید رنگ
لبه پنجره
خودم را در او می بینم
چه می کند، می دانم
حمد و ثنای تو را می کند
فرشته های زمین، آسمان
خدای من ای نور ای نور
تو را می خوانم تو را ستایش می کنم
ای رب، ای رب، ای رب
ای رب العالمین
+ گل سرخ چمن

شعری از سپیده کاویانی
سر کار خانم سپیده کاویانی از اعضای موسسه راه میان بر می باشد که ریکی را تا مرحله دوم گذرانده است.
شعر زیر اولین سروده وی می باشد که به گفته خودش ناگهان بر ذهنش جاری گشته و بدون تامل و تفکر فقط نویسنده آن بوده است.
این آغاز میمون را به ایشان تبریک گفته از خداوند بزرگ برای ایشان توفیقات روز افزون را در همه زمینه ها زندگی خواستاریم.
* * * * * * * * * * *
آن گل سرخ چمن از خبری غمگین شد
دلش از جور و جفا از پس آن سنگین شد
ساقی آب رسان در پی او آب دوان
که سرم از کژی قامت او سنگین شد
گل پژمرده من از پی و از ریشه بشد
به پی اش قوت رسان هان که دلش مسکین شد
گل بی آب و علف در دل خود سرو بخواست
کو درختی که دلش از بهر گل غمگین شد
شامگاهان کز سر بی رمقی خواب برفت
در پی اش خواب وی از هر عسلی نوشین شد
گل بی رنگ و ریا هیچ نیازش به تو نیست
از همان خواب خوشش روی وی عطر آگین شد
+ میل وصال

ای کاش اندر زلف آن شمع طرب می گشت دل
در پیچ و تاب زلف او تاب غزل می بست دل
در آسمان آبی چشم خمارش تا سحر
صد نای و نی بر جان و دل می بافت دل
ای کاش هر شب اینچنین مستانه می آمد نگارم
دستی بدستم می نهاد، لب بر لبم می دخت دل
زان وعده بی انتها هر شب ز جان آید ندا
کان بی وفای خوش صدا، از سوی ما بر بست دل
ای با وفا آخر چرا شوقی به جان انداختی
یک لحظه بودن با چو من ننگست دل؟
میآیی آخر در برم، می بینی در چشم ترم
میل وصالت همچنان تازه است دل!
+ آغاز سخن
سلام بر شما
این وبلاگ یک وبلاگ گروهی متعلق به دوستان شاعر موسسه راه میان بر به بویژه دوستانی که تازه در راه شعر و شاعری قدم گذاشته اند می باشد.
البته هیچکدام از کسانی که شعرها و نوشته هایشان را در این وبلاگ مطالعه می کنید ادعای شاعری و نویسندگی ندارند و اینها را دل نوشته های خود می دانند.
تقریبا همه این دوستان بعد از شرکت در کلاسهای موسسه راه میان بر بویژه کلاس ریکی شروع به سرودن شعر کرده اند.
همه اساتید معتقدند که شعر از ضمیر برتر و ناخودآگاه می آید و آمدنی است.
امیدوارم در آینده فرصتی دست دهد تا در موضوع رابطه شعر و شاعری و ریکی و همچنین دیگر مقولات متافیزیکی مطالبی به عرض برسانم. اما هر چه هست بی شک آشنایی با این مقولات و انجام تمرینات آن می تواند رابطه و ارتباط انسان با ضمیر بر تر را تقویت کند.
از همه دوستان، همکاران و همه خوانندگان محترم تقاضا می کنم با نظرات سازنده و مفید خود ما را یاری و راهنمایی نمایند.
پیشاپیش از همه محبت های شما سپاسگذارم
همواره موفق و پیروز هستید
التماس دعا
[آرشیو شده ها]


